آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

مامانای کارمند توجه فرمایید

از آنجایی که پس از تمام شدن 6 ماه مرخصی و رفتن سر کار به دلایل مختلف از جمله : باید واکسنشو بزنم – سرما خورده – امروز کسی نیست نگهش داره و... هی مجبورین  از محل کارتون جیم بزنین پس بهتره به نکات زیر توجه کنید تا کمتر مورد غضب رئیستون قرار بگیرید:   بیست و چهار قانون برای محبوب شدن در محیط کاری   1- اگر برای انجام کاری بیرون می روید به همکارانتان پیشنهاد کنید کارهای کوچک آنها نظیر آوردن ناهار، خرید تمبر یا آوردن لوازم اداری مورد نیاز را برایشان انجام دهید. 2- هر گاه وسیله ای را به امانت می گیرید بلافاصله وصحیح و سالم آن را برگردانید .هیچ وقت در اداره از کسی پول قرض نکنید. 3- د...
10 ارديبهشت 1390

اولین لحظات آمدنت

داشتم فکر می کردم چرا به کمی قبل تر بر نگردم . لحظه هایی که دخملکم تازه اومده بود ...  به سااعت نمی رسید. و من داشتم درد می کشیدم . یادمه لحظه ای که دکتر شکمم رو فشار دادن و آوا رو بیرون آوردن یه گریه کوچولو کرد و بعد ساکت شد.من نگران شدم و گفتم پس چرا گریه نمی کنه. آخه تو فیلما دیده بودم که بچه ها وقتی به دنیا می اومدن خیلی گریه می کردن. دکترم به پرستار گفت یه بیشکون ازش بگیر تا مامانش صداشو بشنوه. و اونم نامردی نکردو دادشو در آورد. و من چقدر کیف کردم. اما حس مادرانه ام نذاشت سکوت کنم و گفتم آخی گناه داره! نامردا وقتی لباس پوشوندنو کاراشو کردن می خواستن بدون اینکه به من نشونش بدن ببرن تحویل باباش بدن. منی که برای دیدن ...
8 ارديبهشت 1390

یه پیشرفت تازه

آوای ناز من می دونی امروز چه روزیه؟ روزی که تو برای اولی بار خودت تونستی عرض فرش رو توی حال چهار دستو پا بری. و این بزرگترین کشف امروز من بود. وااااااااااااااااااااااااای که چقدر ذوقیدم!!!!!!!!! دخملک باهوشم نمی دونی چقدر از دیدن پیشرفتت خوشحال میشم. هر روز که تو یه چیز تازه یاد می گیری انگار دنیا رو بهم میدن. بهترینها رو برات آرزو می کنم عسلکم ...
4 ارديبهشت 1390

چه کسی هست در این نزدیکی

راستی...یادمان رفت بگوییم که ما از شهر باران آمده ایم  ... شهر شالیزاران... همه جا سبز شده ... آسمان می خندد...دلمان دریاییست... دوستی... رهگذری... چه کسی هست در این نزدیکی...؟
3 ارديبهشت 1390

مرا ببخش

  گاهی شبها از جمله دیشب که خیلی خسته هستم یا حالم خوب نیست وقتی که چندین بار نصفه شب بیدار می شی و شیر می خای اذیت می شم. در حالی که با چشمای نیمه باز میام و بغلت می کنم تا بذارمت رو پام و یا بهت شیر بدم با اعتراض و ناراحتی می گم وای آوا بخواب دیگه! و حالا که اومدم سر کار و تو رو تنها گذاشتم دلم برات تنگ شده. با خودم می گم :چرا دیشب بهت لبخند نزدم و مثل همیشه نگفتم : نترس دخترم من پیشتم تو بخواب من بیدارم. ببخش اگه گاهی یادم میره  بهت بگم که همیشه بیتابتم ـ همیشه کنارتم ـ همیشه پشتتم و اینکه :             دوستت دارم دخترکم!   ...
1 ارديبهشت 1390

لذت شیر دادن

ما آدمها تا وقتی چیزی رو داریم قدرش رو نمی دونیم اما وقتی که از دستش میدیم تازه میفهمیم چی رو از دست دادیم. چند روزه که آوا مریض شده . سرمای سختی خورده ـ سرفه های شدید می کنه ـ آبریزش بینی داره و خلاصه سینش حسابی چرکی شده . بچه اکم اونقدر بی حال بود که دیروز دیگه حتی هیچ تمایلی به خوردن شیر من هم نداشت. آوایی من که همیشه دلش می خواست شیر بخوره و حتی بعد از خوردن غذای کمکی هم بلافاصله تمایل برای شیر خوردن داشت حالا هر کاریش می کردم اصلا حاضر نبود شیر بخوره و من واقعا مونده بودم که چکار کنم. از یه طرف غصه مریضی و گرسنگیشو داشتم و از طرف دیگه به این فکر بودم که اگه دیگه نخوادشیر منو بخوره چیکار کنم. یاد شبهایی افتادم که اونقدر می خوردکه خس...
27 فروردين 1390